دیروز ساعت 9 بیدار شدم و وقتی نوید رفت مامانم گیر داد بیا بریم مزون دوستم از ترکیه یه سری لباسای جدید اورده
!
من زود وسوسه شدم و تا اماده بشم و کارای خونه رو بکنم شد 12....نیم ساعته رسیدم و رفتیم مزون دوست مشترک بین مامانم و بهاره....
البته بهاره رو خیلی شیک پیچوندم چون حوصله ی اراجیفاشو ندارم
!خیلی اهله چ س ی اومدن و پز دادنه!اون روز بهش میگم بهاره اسمت رو گذاشتم بهاره مارکی!گفت چرا؟گفت ن م و د ی مارو بابا از 10 تا حرفت 9 تاش مارکه!همش اینو خریدم مارکه...اینو خریدم مارک زارا....اونو خریدم مارک فلان!بابا فهمیدم مایه داری...خیلی با شخصیتی ولی بدون ارزش ادم ها به مارک لباساشون نیست!
تا چند روز خودشو جمع و جور کرد و اون روز که اومد خونه مامانم حرف در مورد ساعت شد...بهم گفت مارک ساعتت چیه؟چند خریدی؟خشگله میخوام برم بخرم
!گفتم اینو نوید تابستون واسم خرید و فکر میکنم 320 خرید و مارکشم کریستین دیور هست....تو بوستان از مغازه ای که همیشه ساعت هام رو میخرم 3 4 روز پیش سوال کردم ببینم مدل دیگه داره یا نه ولی گفت از موقعی که دلار رفته بالا دیور یکی از اون برند هایی هستش که قیمتش یهو سه برابر شد و به خاطر همین دیگه نمیتونیم بیاریم!سوال کردم ساعته من الان چند شده؟گفت کلا دیور از 500 شروع میشه به بالا...واسه شما 600 خرده ای هستش
!الان میخوای بخری 700 ببر یه وقت کم نیاریا چون فروشنده گفت قیمتاش روز به روز بالا تر میره!یهو بهم گفت نععععع بابا من خودم رولکس دستمه فعلا از اینا نمیخرم!گفتم بهاره اینی که دست تو هست رولکسه؟یعنی این قدر مشنگم فرق بین ساعت ها رو ندونم؟خودم ساعت بازم بابا منو سیاه نکن!یهو رفت تو هم...خوب یکی نیست بگه احمق سوال کردی جوابت رو دادم دیگه چه دردی داری الکی دروغ تحویلم میدی
؟
حالا دیروزم به مامانم گفتم برم دنبالش هی میخواد بیاد گیر بده زارا بردار...تو عمر نسناسش فقط یه مارک بلده و اونم زاراس!حالا پول خرید از کجا میاره؟شوهره فلک زدش صافکاره و س ر و ی س میشه تا پول در بیاره!واسه اینکه جلو بقیه کم نیارن برداشت خونش رو فروخت و با تمومه پولش رفت کاشون و فرش دستبافت و ابریشم خرید و اورد تو خونه....بعد رفت از این لوستر گنده ها که تو امامزاده هاس خرید و چپوند رو سقف
!بعد پولش که تموم شد یکسال صبر کرد و این سری مغازه ی شوهرش رو فروختند و رفتند باهاش یه مبل راحتی خز خریدند 9 میلیون و 4 میلیونم خرج دک و پزش کرد و 70 میلیونم رو پول پیشش گذاشت و یه کمم داد به شوهره تا بره پول پیش یه مغازه اجاره ای بده!یعنی مخ تو کله ی این بشر نیست به قرعان!فک کن ادم خونه دو طبقه شو از دست بده واسه یه سری خنزل پنزل
!
دیروز تا ساعت 1 نیم تو مزون بودیم و یه سری چیزی پرو کردم و یه لباسه صورتی خال هال بود یقش کج بود و چین دار...وای خیلی با نمک بود ولی چون اهله رنگی پوشیدن نیستم نخریدم....یه تاپ مشکی برداشتم از این پشت گردنیا که یقش همه طلاییه و واسه مهمونی عصر به درد میخوره!یه لباس نیمه مجلسی هم برداشتم که تا بالای زانو هستش و یقش همه گیپوره مشکیه و رو گیپوره یه کم کار شده....خیلی سادس و واسه مهمونی شب دوست دارم استفاده کنم
...البته بهش گفتم سری بعد رفتی جنس بیاری یه ساپورت توری واسم بیار از حنس خود یقه لباسم که تو مهمونی قاطی بپوشم و با یه کفش پاشنه بلنده مشکی خیلی تیپ س ی ک ی میشه!البته نوید کلا گیر نمیده دست و پا باید پوشیده باشه و بد قلق نیست ولی خودم دوست ندارم به خاطر یه شب الکی جو گیر بشم و همه جونمو نشون بدم!والا...خیلی کم گناه میکنیم حالا بیایم الکی لخت جلو یه سری جلوووون بدیم و گناهه بی لذت بکنیم
!
واااااااای چه کمر بندای توپی داشت خیلی ناناس بودند...لباس مجلسی مدل هندی داشت 600 هزار تومن میگفت 10 تا ازش اوردم یکیش مونده!یهنی مردم چی خرید میکننا!
موقع حساب کردن هم گفتم فرنوش خانوم پول ندارم....گفتم الان جفت پا میره تو چشمم میگه زنیکه پول نداری شکر میخوری بیای لباس پرو کنی!جیب خالی پزه عالی
ولی بیچاره تا بهش گفتم خیلی با مهربونی گفت عزیزم این چه حرفیه اولا قابله تو رو نداره بعدشم من شماره حساب میدم هر موقع داشتی خرد خرد واسم بریز!یهنی خر شانسی در چه حد....اونم ننه زحمتش رو میکشه تا دیگه منو نکشونه از خونه بیرون...جنبم زیر خط فقره!
حالا تازه درد سرم شروع شد اول هر ماه میره جنس جدید میاره و منم که جیب خالی ولی اعتماد به سقفم ۱۰۰۰
!
بعد از اونجا اومدیم سمت مغازه ی بابا دو سه تا چیزی ازش پیچوندم و جنسای جدیدم اورده بود داشتم سکته میکردم!توجه کردید هر موقع جیبتون پر پوله هیچی دوست ندارید بخرید؟تا جیب خالی میشه همه جنسا شیک میشه و فقط اعصاب ادمه که به ...... میره
!مامانمم تا دید قوطی پیچوندم اونم یه ست ابی برداشت و یواشکی انداخت تو کیفش!بابا دید گفت اخه زن و بچم اینقدر حرفه ای هستند من چه توقعی از دزدا دارم که دلشون به حاله من بسوزه؟
بعد از مغازه ی بابا مامانم خرید داشت میخواست بره میوه بخره یهو تو حرفاش گفت زنه همسایمون دیروز واسمون گوشت قربونی اورده بود چون شوهرش عمل کرده و تومور رو خارج کردند و حالش خوب شده!گفتم خوب باهاش ابگوشت درست کن...گفت نگرفتم!
گفتم چرا ادم گوشت نذری رو رد میکنه؟خلاصه این قدر سوال جواب کردم تا لو رفتش و معلوم شد دستش بند بوده نمیشده در رو باز کنه!منم از لجم دور زدم و گفتم خودتم بکشی نمیبرمت خرید
....
کرایه راه رو ازش گرفتم و راضی شدم ببرمش میوه فروشی....اینقدر مسخره بازی در اوردم اینم که داشت غش میکرد....این خنده ها کار دستمون داد و خیلی شیک چشم خوردیم و یه اتفاق واسم افتاد که به خیر گذشت ولی خیلی حرص خوردم
!
رفتیم میوه ها رو خریدیم و اومدیم خونه بابامم دمه در متتظرمون بود....رفتیم بالا سبزی پلو با ماهی داشتند!
من داروهامو خوردم و یه تیکه ماهی خالی خوردم و بعدش اماده شدم با مامانم اومدیم سمت خونه ی خودمون....
سر راه تو همت بنزین داشت آلارم میداد و مجبور شدم سر خر رو کج کنم ببرم پاسداران بنزین بزنم!از اونجا هم از خیابون دولت و ظفر و زرگنده سر در اوردیم و کلی تو ترافیک موندم!خعلی داغون شدم دیروز
....
ساعت ۶ رسیدیم دمه خونه رفتم یه کاری انجام دادم و نیم ساعت بعدش کارم تموم شد (خیلی این پستم مرموزه ولی چیکار کنم نمیتونم بیشتر از این توضیح بدم دیوار موش داره موشم بوق داره)والا بلا نسبت شوما دوستان یه چند تا فک و فامیل میان تو وب و دزدکی روز نوشت میخونند
!واسه همین خیلی چیزا سانسور میشه!
بعد از اینکه کارمون انجام شد واسه تغییر روحیه یه کم رفتیم بوستان چرخیدیم و مغازه ها رو دید زدیم و بعدش اومدیم سمت رستوران صفا زرشک پلو و ساندویچ واسه مامانم اینا خریدیم و اومدیم خونه....
تا رسیدیم بابا و نوید به فاصله ۵ دقیقه رسیدند و شام رو خوردیم و مامان اینا ۱۰ نیم رفتند!پاشون رو که از خونه گذاشتند بیرون داشتم بی هوش میشدم!فقط اومدم در مورد همون مشکل با نوید صحبت کردم چون بمیرم و بمونم نمیتونم چیزی از نوید پنهون کنم و تا یه چیزی رو نگم انگار دارم خفه میشم
!
اوخیششششش وقتی گفتم اروم شد و اونم گفت اشکال نداره عزیزم همین که بهم گفتی خیلی ازت ممنونم
!عاشقتم من ن ن ن
بعد از اینکه صحبت کردیم وقتی عینه جسد خودمو کشوندم تا دمه تخت و تا خود صبح افتادم!
*الان دارم میرم واسه ناخنم که ناناس کنم...اگه خدا یاری کرد و بعد ارایشگاه نرفتم پی الواتی زودی میام کامنتاتون رو جواب میدم عشقای من....مامانم رفته خونه خاله فرشته باز گیر داد بیا اونجا...حالا معلوم نیست برم یا نه چون کلی کار خونه دارم!







